سفارش تبلیغ
صبا
 
جمعه 88 بهمن 30 :: 12:19 صبح ::  نویسنده : مطالب وبلاگ های پارسی بلاگ

به مناسبت 12 بهمن


سالروز بازگشت امام خمینی به وطن


بوی بهار


زهی خجسته زمانی که یار باز اید


به کام غمزدگان غمگسار باز اید


به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم


بدان امید که ان شهسوار باز اید


اگر نه در خم چوگان او رود سرمن


ز سر نگویم و سر خود چه کار باز اید


مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد


بدان هوس که بدین رهگذر باز اید


دلی که با سر زلفین او قراری داد


گمان مبر که بدان دل قرار باز اید


چه جور ها کشیدند بلبلان از دی


به بوی انکه دگر نو بهار باز اید


ز نقش بند قضا هست امید ان حافظ


که همچو سرو بدستم نگار باز اید


بختیاری


 




موضوع مطلب :


جمعه 88 بهمن 30 :: 12:19 صبح ::  نویسنده : مطالب وبلاگ های پارسی بلاگ

تاول میترکد مثل دل از بغض،تنم میسوزه و مردم فراری،عاشقانه هایم هم بوی خردل میدهد سکوت تلخ من بغض دارد توقعی نبود اما...


بختیاری


 




موضوع مطلب :


سه شنبه 88 بهمن 20 :: 7:5 عصر ::  نویسنده : مطالب وبلاگ های پارسی بلاگ

 


.:: یَااَرحَمَ الرّاحِمین ::.



  اربعین حسینی را به محضر آقا امام زمان(عج) تسلیت عرض می نمائیم. 




 ای رهبر آزاده ، آماده ایم آماده!


در پاسخ به شعر مقام معظّم رهبری(دامت برکاته) ، یک عاشق خوش ذوق این چنین سروده

که تقدیم می کنم به تمام یاران و مدافعان حریم ولایت :



ما عاشقان یاریم ، ما را تو می‌شناسی


هرچند پر گناهیم ، ما را تو می‌شناسی



در انتظار جانان ، هر لحظه بی‌قراریم


دلبسته بر تو داریم ، ما را تو می‌شناسی
 


ای سیّد خراسان ، ای مژده ی بهاران


هرلحظه در رکابیم ، ما را تو می‌شناسی



لب بسته‌ای و در دل بس راز و درد داری


بگشای لب، بفرما، ما را تو می‌شناسی
 


ما در ره خمینی(ره) ، بستیم عهد و پیمان


هستیم ما بر آن عهد ، ما را تو می‌شناسی



فرموده‌اید بر ما که اعتماد دارید


ثابت کنیم الحقّ؟! ، ما را تو می‌شناسی
 


با یک خروش خشمت ما عالمی بگیریم


شیران بی گریزیم ، ما را تو می‌شناسی



از شعله‌های خشمت اهریمنان گریزان


کوبنده‌ی شیاطین ، ما را تو می‌شناسی


 
هرچند در برابر ، شرمنده‌ایم از تو


اندر میان میدان ، ما را تو می‌شناسی



با احمدی به راهت سرباز بی نظیریم


صد بار سر ببازیم ، ما را تو می‌شناسی
 


ما رهرو شهیدیم ، از یأس بی نصیبیم


امید قلب زهرا(س) ، ما را تو می‌شناسی



هر لحظه از وجودت عطر نگار آید


گلزار بی خزانی ، ما را تو می‌شناسی
 


ما عکس یار گیریم ، از لحظه لحظه رویت


ای سیّد خراسان ، ما را تو می‌شناسی



کی می‌شود بیاید ، برداری آن عَلَم را


بستیم توشه ی ره ، ما را تو می‌شناسی



  Click here to visit the Emoticons Mail site Click here to visit the Emoticons Mail site  Click here to visit the Emoticons Mail site



سلام و درود.


یاد همه شهدا به خیر.


راه از بیراه مشخّصه و گفتار ناسنجیده ی افراد مثل رفتار بعضی دیگه ، نباید باعث گمراهی ما بشه.


بصیرتی که مقام عظمای ولایت تاکید دارند که باید حاصل بشه ولازمه ی جامعه ی جوان و پویای ماست و از سال ها پیش مورد تاکید و خواست ایشونه ، برگرفته از اصل اسلام ناب محمّدی(ص)ست ولزومش در انتخابات گذشته کاملاً عیان شد.


بارالها مهدی زهرا(عج) را برسان.


 Click here to visit the Emoticons Mail site Click here to visit the Emoticons Mail site  Click here to visit the Emoticons Mail site

 .* اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم *.


1207686gbweny1i8r


   
 




موضوع مطلب :


سه شنبه 88 بهمن 20 :: 7:5 عصر ::  نویسنده : مطالب وبلاگ های پارسی بلاگ

.:: یَااَلله ::.



خاطره‌گویی راشد یزدی از رهبر انقلاب


حجت‌الاسلام و‌المسلمین راشد یزدی استاد حوزه و دانشگاه در هشتمین دوره اردوی آموزشی تشکیلاتی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل که در مشهد مقدس برگزار شد، به بیان خاطراتی از مقام معظم رهبری پرداخت.


به گزارش فارس، حجت‌الاسلام و‌المسلمین راشد یزدی استاد حوزه و دانشگاه در همایش "در سایه سار آفتاب " که با موضوع تبیین شخصیت مقام معظم رهبری در هشتمین دوره اردوی آموزشی تشکیلاتی جهاد اکبر اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل در مشهد مقدس برگزار شد، به بیان خاطراتی از مقام معظم رهبری پرداخت که بخشی از این خاطرات به شرح ذیل است:


* روزی امام(ره) دستور دادند که از سیستان گزارشی برای من تهیه کنید، من به همراه مقام معظم رهبری به آنجا رفتیم. آقای خامنه‌ای گزارش کاملی را تهیه کرد و بعد راهی قم شدیم و به خدمت امام رسیدیم. به محض اینکه رسیدیم، به امام(ره) خبر دادند که از طرف خبرگزاری آسوشیتدپرس می‌خواهند با شما ملاقات کنند، البته این خبر را درگوشی به امام(ره) گفتند. امام(ره) بلافاصله فرمودند: اینها از خودمان هستند، بگویید او بیاید.
خبرنگار از امام پرسید: چرا مردم شما را اینقدر دوست دارند؟ امام فرمود: چون ما خدمتگزار مردم هستیم. ولی آنها کلمه خدمتگزار را نوکر معنی کردند. من به آنها اشکال گرفتم و به این حدیث استناد کردم که معصوم فرمود: «سید القوم خادمهم» یعنی آقای شما، خدمت گزار شماست.


* در سال 56 به اتفاق آقای صدوقی و تعدادی از آقایان دیگر، تصمیم گرفتیم برویم به افرادی که در تبعید هستند، سری بزنیم. چون مقام معظم رهبری به ایرانشهر تبعید شده بودند، خدمت ایشان رسیدیم.
به امامت آقای صدوقی نماز مغرب و عشا را خواندیم. من شنیده بودم که در سمت ایرانشهر، کفش‌های خوبی تولید می‌شود، لذا تصمیم گرفتم به بازار بروم و یک جفت کفش بخرم. کارم یک الی دو ساعت طول کشید. به خانه آقای خامنه‌ای تلفن زدم که دیگر آقای صدوقی و آقای خامنه‌ای برای صرف غذا منتظر من نباشند و شام را میل کنند. وقتی برگشتم دیدم این دو بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من وارد که شدم، آقای صدوقی به من گفت: "ماشاالله، ماشاالله این آقای سید‌علی آقا خیلی مُشت‌شان پر است. "
صبح روز بعد رفتیم چابهار برای زیارت آقای مکارم؛ در این فاصله، اسم آقای خامنه‌ای از دهان آقای صدوقی نیفتاد؛ از بس مجذوب ایشان شده بود.
بعد از زیارت آقای مکارم، گفتم کنار دریا برویم تا مدتی استراحت کنیم. ایشان گفت من می‌خواهم برگردم پیش آقای خامنه‌ای و بعد حدود دو ساعتی با هم بحث کردند.
از لحاظ علمی آقای خامنه ای، مورد تائید صد در صد آقای صدوقی بود.


* در زمان انقلاب، بین حزب جمهوری اسلامی و امام جمعه بندر عباس اختلافی در گرفت. آقای صدوقی به من گفتند تا درباره اختلاف آنها، گزارشی بیاورم. بعد از تهیه و دادن گزارش آن به آقای صدوقی، ایشان پرسیدند: کی به تهران می‌روی؟ گفتم فردا. ایشان پاکتی را به من دادند. پشت پاکت نوشته بود: "تقدیم به محضر مبارک آیت‌الله‌ العظمی آقای خامنه‌ای "
پسر آقای صدوقی اعتراض کردند که آیا ایشان به مقام آیت‌اللهی رسیده‌اند؟
آقای صدوقی از بالای عینک به پسرش نگاه کرد و گفت: "بله که آیت‌الله‌ هستند. "


* چهارشنبه شب‌ها، آقا جلسه‌ای دارند که ده تن از علما جمع می‌شوند. آقایان احمدی گیلانی، خزعلی، بهجتی، امامی‌کاشانی، مومنی، شیخ محمد‌ یزدی، سید‌جعفر کلیمی، آقای شاهرودی و آملی لاریجانی حضور دارند.
گاهی هم ما آنجا می‌رویم. یکبار خیلی غوغا و سر و صدا شد. بحث پیرامون یک مسئله فقهی پیچیده بود. بعد از اتمام جلسه، آقای شاهرودی به من گفت، امشب من "العلم نور یقضفه الله فی قلب من یشاء " را درک کردم. یعنی "آقا " مچ همه را پیچانده بود.


* من از افتخاراتم این است که هشت ماه در جایی که آقا تبعید بودند، به آنجا تبعید شدم. در آنجا ایشان به من درس می‌داد. یکبار به اتفاق ایشان مشغول بحث بودیم که دو نفر عالم در زدند و خواستند وارد شوند. قرار شد به مدت 20 دقیقه، آقا این بحث را تمام کند و بعد با آن بزرگوران سخن بگوید. در این مدت آن دو بزرگوار مبهوت استدلالات ایشان شند و بعد چندین مرتبه تقدیر کردند.


* زمانی که با مقام معظم رهبری در تبعید بودیم برای ایشان هدیه می‌آوردند و آقا نمی‌پذیرفتند. یکبار به ایشان گفتم با این نپذیرفتن‌ها باعث می‌شوید که ما هم به خاطر شما بسوزیم.
در قبل از تبعید این گونه بودند، الان هم همین گونه‌اند. ایشان از سهم امام، خمس و ... استفاده نمی‌کنند. تمام ما‌یملک این مرد یک خانه گلی در مشهد بود و بعد آن را فروخت و با کمی قرض خانه‌ای در خیابان ایران خرید. پاسدارانی که خانه ندارند، برای مدتی در آن زندگی می‌کنند.


* یکبار به ایشان گفتم نرفته‌اید دیدن خانواده شهدا؟ ایشان گفتند: "چند وقت پیش دیدن یکی از خانواده‌های شهدا در شهرری رفتم. پدر شهید بعد از خوش‌آمد‌ گویی به من گفت: خواهشی دارم که نباید نه بگویید. گفتم: هر کاری از دستم بر آید انجام می‌دهم. گفت: من دو پسر دارم که آنها خانه ندارند کاری کنید که آنها صاحب خانه شوند.
گفتم: من چهار تا پسر دارم، هر چهارتای آنها در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کنند. بعد که از خانه‌شان بیرون آمدم، گفتم پرس و جو کنند که آیا می‌توانند کرایه و اجاره بدهند، که به من خبر دادند آنها سوپر مارکت دارند و می‌توانند اجاره دهند. "


* تمام چیزهایی که به مقام معظم رهبری هدیه داده‌اند، ایشان به موزه حضرت رضا (ع) تقدیم کرده‌اند. هیچ چیزی برای خودشان نگه نمی‌دارند.
چندی قبل به همراه یکی از فرزندان آقا به مراسمی در کیش دعوت شدیم. در برگشت چند دست سرویس کامل ظروف به ما هدیه دادند. بعد از چند روز وقتی به دیدن آقا رفتم ایشان در مورد هدیه گفتند: "نه به درد ما می‌خورد نه به درد مهمان‌های ما " و بعد قرار شد آن را بفروشند و پولش را به فقیران بدهند.


* یکبار در مراسمی چند خانواده، به محضر رهبری آمده بودند و با ایشان دیدار داشتند و ما هم حضور داشتیم. حاج ناصر، چایی برای مهمانان آورد. به من که رسید، گفتم قند برایم ضرر دارد، اگر امکان دارد خرما بیاور. او در نعلبکی خرما گذاشت و برایم آورد. وقتی خرما را به پسر آقا تعارف کردم، پسر حضرت آقا گفتند: من خرما نمی‌خورم؛ خرما برای مهمان آقا است. معلوم نیست جایز باشد من هم از آنها بخورم.


* یکبار خانم آقا به کربلا رفته بود، دختران من وقتی به حضور ایشان رسیدند، خانم آقا گفته بود: من از سن سیزده سالگی خرج سفر کربلا را کنار گذاشتم تا اینکه حالا توانستم یکبار کربلا بروم.


* آقای رفیق‌دوست در کنار مصلی یک عمارتی به عنوان مقر رهبری ساخت، آقا از آنجا بازدید کردند ولی نرفتند.
یکی از آنها به من گفت: به آقا بگو هوای آنجا بهتره و چند دلیل دیگر. وقتی من به حضرت آقا گفتم، آقا فرمود: من یازده سال است اینجا هستم و در این مدت اصلاً احساس هوای بد نکردم، من با بقیه مردم هیچ تفاوتی ندارم من هم مثل بقیه.


 





موضوع مطلب :


سه شنبه 88 بهمن 20 :: 7:5 عصر ::  نویسنده : مطالب وبلاگ های پارسی بلاگ

تاول میترکد مثل دل از بغض،تنم میسوزه و مردم فراری،عاشقانه هایم هم بوی خردل میدهد سکوت تلخ من بغض دارد توقعی نبود اما...


بختیاری


 




موضوع مطلب :


سه شنبه 88 بهمن 20 :: 7:5 عصر ::  نویسنده : مطالب وبلاگ های پارسی بلاگ

به مناسبت 12 بهمن


سالروز بازگشت امام خمینی به وطن


بوی بهار


زهی خجسته زمانی که یار باز اید


به کام غمزدگان غمگسار باز اید


به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم


بدان امید که ان شهسوار باز اید


اگر نه در خم چوگان او رود سرمن


ز سر نگویم و سر خود چه کار باز اید


مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد


بدان هوس که بدین رهگذر باز اید


دلی که با سر زلفین او قراری داد


گمان مبر که بدان دل قرار باز اید


چه جور ها کشیدند بلبلان از دی


به بوی انکه دگر نو بهار باز اید


ز نقش بند قضا هست امید ان حافظ


که همچو سرو بدستم نگار باز اید


بختیاری


 




موضوع مطلب :



.:: یَا اَرحَمَ الرّاحِمین ::.






*خداوند همه چیز می شود همه کس را ...


صدرالمتالّهین ، حکیم ملاصدرای شیرازی می گوید:


خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان ؛ امّا به قدر فهم تو کوچک می شود  و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود ؛ یتیمان را پدر می شود و مادر ، محتاجان برادری را برادر می شود ، عقیمان را طفل می شود ، ناامیدان را امید ، گمگشتگان را راه می شود ، در تاریکی ماندگان را نور می شود ، رزمندگان را شمشیر می شود ، پیران را عصا می شود ، محتاجان به عشق را عشق می شود ؛ خداوند همه چیز می شود همه کس را ... 


به شرط اعتقاد ، به شرط پاکی دل ، به شرط طهارت روح ، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس ؛ بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه ی خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها ، نامردمی ها ... 


چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکّه ای نان می نشیند ، در دکّان شما کفّه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند ؛  مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟!




 ایّام ارتحال محور پرگار هستی ، رحمةٌ للعالمین ، پیامبر گرامی اسلام ،
حضرت محمّد مصطفی(ص)
و شهادت کریم اهل البیت ،
امام حسن مجتبی(ع)
و شمس الشّموس ،
امام علی ابن موسی الرّضا(ع)


 را به محضر قطب عالم امکان ، آقا امام زمان(عج)
و تمامی شما خوبان تسلیت عرض می نمایم.


 ایّام الله دهه ی مبارکه ی فجر و سالروز تجلّی اراده ی الهی مبنی بر افتادن حکومت جهانی به دست مستضعفین در روز بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت  و یاد و خاطره ی امام راحل(ره) و تمامی شهدای گرانقدر انقلاب شکوهمند اسلامی را با حضور موثّر خود و در صفوفی منسجم و دشمن شکن ، در راهپیمایی بزرگ حامیان ولایت در روز بیست و دو بهمن
گرامی خواهیم داشت.



 .* اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم *.



 




موضوع مطلب :



نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:

لبخند خواص به فتنه‌گران کار را به اینجا رساند

نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: اگر برخی خواص در پشت صحنه به فتنه‌گران لبخند نمی‌زدند، کار به اینجا نمی‌رسید.




حجت‌الاسلام علی سعیدی چهار‌شبه‌شب در سخنانی در مسجد اهل‌بیت (ع) در سخنانی با بیان اینکه زمانی که حق محور شفاف دارد، دو پهلو سخن گفتن درست نیست، اظهار داشت: جمهوری اسلامی در طول تاریخ خود خسارات بسیاری را متحمل شده است، خسارات جنگ، لطمات نهضت آزادی، بیت منتظری و مهدی هاشمی، واقعه هفتم تیر و شهادت رجایی و باهنر، اما در هیچ یک از این موارد حیثیت نظام در دنیا به مخاطره نیفتاد.
وی با اشاره به مبانی ریزش‌ها و رویش‌ها در انقلاب اسلامی اظهار داشت: مهم‌ترین مبنای رویش‌ها پیوستگی به محور حق است.
نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معیار ریزش را گسست از محور حق دانست و گفت: دو رکن اساسی شامل رهبری الهی و شریعت الهی و آسمانی برای جریان حق وجود دارد.
وی با اشاره به الزامات پیوستگی به محور حق تصریح کرد: معرفت و شناخت از الزامات اساسی پیوستگی به راه حق است و در این ارتباط نباید فریب نمادهای بلدی را خورد.
سعیدی با بیان اینکه ایجاد جریان موازی رهبری انحراف است، گفت: در طول تاریخ عده‌ای رهبر بدلی ساختند و به گرد او جمع شدند، بنابراین اگر کسی گرد رهبر بدلی قرار گرفت ممکن است تمام زندگی او تباه شود.
وی ضمن ذکر مثال‌های تاریخی با بیان اینکه خلیفه‌زاده و آقازاده‌ها هم ممکن است از راه حق منحرف شوند، گفت: اگر کسی دست علی (ع)‌ را نبوسد باید پای حجاج ابن یوسف را ببوسد.
نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: باید در فتنه شخصیت‌ها را رها کرد و به نماد و محور حق متوسل شد.
وی یکی دیگر از الزامات پیوستگی به راه حق را محبت، تولی و تبری عنوان کرد و ادامه داد: چرا باید دو پهلو و در لفافه سخن گفت.
سعیدی با بیان اینکه عده‌ای می‌گویند هر دو طرف مسئله باید کوتاه بیایند، اظهار داشت: کدام دو طرف؟ مگر موضوع انتخابات و دو کاندیدا برای آن است که برخی از کوتاه آمدن طرفین سخن می‌گویند، موضوع دو کاندیدا تنها تا چند روز پس از انتخابات وجود داشت و پس از آن جدال بین حق و باطل است.
وی اظهار داشت: پس از روشن شدن حق فراجناحی عمل کردن خیانت است.
نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبعیت را یکی دیگر از الزامات پیوستگی به حق دانست و گفت: یکی از مولفه‌های تبعیت التزام به اصول و مبانی است.
وی صبر را یکی دیگر از الزامات تبعیت عنوان و اضافه کرد: اگر یک نفر توده‌ای 50 سال در زندان باقی بماند تا بپوسد کار او ارزشی ندارد، بلکه مقاومت در کنار محور حق ارزشمند است.
سعیدی با اشاره به عوامل گسست از حق تصریح کرد: نمی‌توان به اعتبار اعمال گذشته هر کاری انجام داد.
وی یکی از عوامل گسست را عدم معرفت و شناخت عنوان کرد و گفت: کسانی که مقابل پیامبر اکرم (ص) ایستادند او را واجب الاطاعه نمی‌دانستند.
نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فقدان بصیرت را یکی دیگر از عوامل گسست از انقلا‌ب‌ها دانست و اظهار داشت: تحجر مقدس‌مآب‌ها نیز از سایر عوامل گسست از انقلاب‌ها به شمار می‌رود.
وی با بیان اینکه در حوادث پس از انتخابات 10 درصد خواص ریزش کردند، گفت: این عده تصور می‌کردند پشمی به کلاه دارند، اما حضور مردم در صحنه سبب شد بدانند که اشتباه می‌کنند.




موضوع مطلب :


بازخوانی مواضع گذشته میرحسین موسوی


چون رهبر ما شاگرد حضرت امام است، منحرف نمی‌شویم / همه باید از حزب الله دفاع کنند


گروه سیاسی: آن روزها انگار نقطه نظراتش در مورد حزب الله و رهبری انقلاب با امروز تفاوت داشت. میرحسین موسوی در مصاحبه با نشریه"حوزه" سخنانی را بر زبان آورد که بازخوانی آن در شرایط کنونی خالی از لطف نیست.


به گزارش رجانیوز، حکایت میرحسین نظیر حکایت انقلابیونی است که سرآغاز انقلاب را در صف خواص سپری کرده اند، اما به مرور زمان راه را به بیراهه سپرده اند. میرحسین موسوی آن روزها از رهبر انقلاب تجلیل می کرد و معتقد بود تا زمانی که او هست، انحرافی وجود نخواهد داشت. او همچنین معتقد بود که همه باید از حزب الله دفاع کنند و نگذارند که دستاوردِ بها دادن به حزب الله از بین برود. اکنون اما از پس این همه سال جای این پرسش باقی است که بسیجیان و حزب اللهی های میرحسین کجایند؟ آیا او عملا علیه اندیشه های سابق خود که روزی مدعی پایبندی به آنها بود، قیام نکرده است؟


موسوی در مصاحبه با "حوزه" ضمن تاکید بر اینکه مسئولین باید از حزب الله دفاع کنند، گفت:«نباید بگذاریم این دستاورد بزرگ یعنی بها دادن به حزب الله از بین برود. اگر حزب الله کنار زده شود ارزشهای اسلامی انقلاب از پیکره نظام و مدیریت کشور رخت برخواهد بست. حضرت امام روی حاکمیت حزب الله والهی کردن انگیزه ها در نظام اداری و اجرایی کشور حساسیت فوق العاده ای داشتند. اگر امام اسوه حسنه ماست که هست باید در حراست این مهم تلاش کنیم تبلیغ کنیم و از نیروهای متدین و مومن به هیچ وجه نباید صرف نظر کنیم.»


او با اشاره به تصویر غلطی که ممکن است برای برخی پیش بیاید و در نتیجه آن مشی حزب الله را مرتجعانه لقب دهند، گفت:«مشی و سیره مملکت داری و رهبری امام براین اوهام خط بطلان کشید. اعتقادات امام هیچ تنافری با‎اداره صحیح و مدرن جامعه نداشت. می بینیم که: جناب ایشان بین سیستم علمی اداری و ارزشهای عمیق مذهبی پیوند ناگسستنی به وجود آورد و با این عمل خود تشکیلات و نظام نوی را به جهان عرضه کرد. در صدراسلام هم چنین بود. با وجود تمدن رم و ایران قدیم پیامبر اسلام آمد و طرحی نو را در شکل زندگی جوامع پی ریخت.»


نخست وزیر دهه شصت همچنین در پاسخ به سوالی در مورد احتمال کنار زده شدن حزب الله در آینده، به نقش رهبری اشاره کرده و گفت:«چون رهبر ما روحانی و شاگرد حضرت امام است و روحانیت در راس امور می باشد به راحتی می توان با این انحراف مقابله کرد. بی تردید حفظ روحانیت و آرمانهای اسلامی بدون حفظ حزب الله امکان پذیر نمی باشد. ما اگر کارشناسان مذهبی خودمان را کنار گذاشته و به سراغ کارشناسان با عنوان اما بیگانه با ارزشهای راستین مذهب برویم روحانیت به دست همین عناصر دوراز مذهب کنار زده خواهد شد و در نتیجه ارزشهای اسلامی و الهی در جامعه رنگ خود را از دست خواهد داد.»


او معتقد بود بین حفظ نظام الهی و نیروی حزب الهی یک ارتباط ناگسستنی منطقی و عقلانی است. میرحسین می گفت:«ارزشهای یک انقلاب را ارزشمداران حراست و حفاظت می کنند. این یک مساله مبنایی و اساسی است که باید در زمینه آن کتابها نوشته شود. اگر این مساله درست برای مردم و مسئوولین ما روشن نشود ممکن است جمهوری اسلامی آهسته آهسته به سمت آمریکایی و ارزشهای منبعث از آن که مورد تنفر و انزجار حضرت امام و ملت ماست برود.»


سوالی که وجود دارد این است که مواضع مدافع سابق حزب الله چه نسبتی با اکنون دارد؟ آیا او اکنون خارج نشینان و سلطنت طلب ها و آشوبگران را مصداق حزب الله می داند؟! یا اینکه در سیر روشنفکری اش مرزبندی های گذشته و سخن گفتن از حزب خدا و حزب شیطان را نادرست می داند؟ این همه هر چه باشد چه به واسطه تکثر طلبی نوین و چه به واسطه مصلحت سنجی های میدان سیاست، یقین با مواضع گذشته او سر ناسازگاری دارد.


میرحسین آن روزها از لزوم در صحنه بودن حزب الله سخن می گفت:«یکی از ارکان و اصول وصیت نامه شان توصیه و سفارش به حفظ نیروهای مومن است. ایشان به خوبی رابطه حفظ نظام و در صحنه بود حزب الله را لمس کرده بودند و در زمان حیات خود دائما روی این مساله تکیه و بر همان اساس مشی می کردند.»


او مطابق معمول پای خاطره ای از امام را پیش کشید:«در رابطه با یک وزارتخانه مشکل قانونی پیدا کردیم . عده ای از افراد متخصص غربگرا کارشکنی می کردند و نیروهای حزب الله و متدین را مورد اذیت و آزار قرار می دادند. ایشان حکم دادند که ما خارج از حوزه قانونی و اداری آنان را بر کنار کنیم. فرمودند: اینجا حیثیت اسلام در میان است و حرام است اینان در این وزارتخانه باشند. بعد دراجرای این حکم مشکلات و موانعی پیدا شد و اینان درصدد انکار این حکم و دستور از جانب امام برآمدند. حضرت امام به برادر گرامی آیه الله موسوی اردبیلی مطلب را فرمودند. ایشان به صدور این حکم از سوی حضرت امام شهادت دادند و کار به انجام رسید و مساله حل شد.»


سوال اینجاست که حزب اللهی های میرحسین اکنون کجایند و او چرا اکنون نگران هم جبهه شدن با کسانی که نه اینکه اندیشه های غربی دارند، بلکه وابستگی خود به استعمار را هم فریاد می کنند، نمی شود؟ آیا همنوایی با بی بی سی، voa، سلطنت طلب ها، بهایی ها و کمونیست ها جای نگرانی ندارد؟ چه کسانی حامی اویند و در صف مقابل او چه کسانی قرار دارند؟ چگونه است که او با سطنت طلب ها هم مرزبندی ندارد، اما با حزب اللهی هایی که پیشتر مدافعشان بود، مرزبندی دارد؟! آیا اکبر گنجی به حساب او یک حزب اللهی است؟!


نخست وزیر امام در مصاحبه اخیر خود به مناسبت 22 بهمن و در پاسخ به سوالی در مورد تجمعات و راهپیمایی ها می گوید:«جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.» و این یعنی تداوم همان عدم مرزبندی هایی که روزی گریبان گیر بنی صدر هم شد تا در نهایت او را در کام منافقین فرو برد.




موضوع مطلب :


رهبر انقلاب از بازگشت امام (ره) به ایران می‌گویند


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال 76، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذکر خاطره‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن 57 پرداختند. متن زیر، بخش‌هایی از بیانات ایشان در آن دیدار است:


* خاطره‏ای از دوران انقلاب و به طور اخص، خاطره‏ای در رابطه با امام راحل بفرمایید.
البته خیلی خاطره هست؛ یعنی همه محفوظات ما به یک معنا خاطره است. یکی از خاطرات خیلی جالب من، آن شب اوّلی است که امام وارد تهران شدند؛ یعنی روز دوازدهم بهمن - شب سیزدهم - شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیده‏اید که امام، وقتی آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانی کردند، بعد با هلی‏کوپتر بلند شدند و رفتند.


تا چند ساعت کسی خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلی‏کوپتر، امام را در جایی که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر می‏خواسشت جایی بنشیند که جمعیت باشد، مردم می‏ریختند و اصلاً اجازه نمی‏دادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. می‏خواستند دور امام را بگیرند.


هلی‏کوپتر در نقطه‏ای در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلی امام را سوار کرد. همین آقای «ناطق نوری» اتومبیلی داشتند، امام را سوار می‏کنند - مرحوم حاج احمد آقا هم بود - امام می‏گویند: مرا به خیابان ولی‏عصر ببرید؛ آن‏جا منزل یکی از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ می‏روند و سراغ به سراغ، آدرس می‏گیرند، بالاخره پیدا می‏کنند - منزل یکی از خویشاوندان امام - بی‏خبر، امام وارد منزل آنها می‏شوند!


امام هنوز نماز هم نخوانده بودند - عصر بود - از صبح که ایشان آمدند - ساعت حدود نه و خرده‏ای - و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکی استراحت کرده بودند! آن‏جا می‏روند که نمازی بخوانند و استراحتی بکنند. دیگر تماس با کسی نمی‏گیرند؛ یعنی آن‏جا که می‏روند، با کسی تماس نمی‏گیرند. حالا کسانی که در این ستادهای عملیاتی نشسته بودند - ماها بودیم که نشسته بودیم - چقدر نگران می‏شوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانی هستند و خودشان می‏آیند، کسی دنبالشان نرود!


من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود - همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید - آن‏جا در یک قسمت، کارهایی را که من عهده‏دار بودم، انجام می‏گرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر می‏کردیم. در همان روزهای انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّه‏ای آن‏جا بودیم که کارهای مربوط به خودمان را انجام می‏دادیم.


آخر شب - حدود ساعت نه‏ونیم، یا ده بود - همه خسته و کوفته، روز سختی را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقی که کار می‏کردم، نشسته بودم و مشغول کاری بودم؛ ناگهان دیدم مثل این که صدایی از داخل حیاط می‏آید - جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست - دیدم از آن حیاط، صدای گفتگویی می‏آید؛ مثل این‏که کسی آمد، کسی رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان می‏آیند! برای من خیلی جالب و هیجان‏انگیز بود که بعد از سالها ایشان را می‏بینم - پانزده سال بود، از وقتی که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم - فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهای متعدّد - شاید حدود بیست، سی نفر آدم، آن‏جا بودند - همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خسته‏اند.


برای ایشان در طبقه بالا اتاقی معیّن شده بود - که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشته‏اند و ایام دوازده بهمن، گرامی می‏دارند - به نحوی طرف پله‏ها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پای پله‏ها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه می‏کردیم. روی پله‏ها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمی‏آید که این بیست، سی نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روی پله‏ها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. به‏هرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.


البته فردای آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علویِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است - نه مدرسه علوی شماره یک که همسایه رفاه است - و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آن‏جا بود. این خاطره به یادم مانده است.




موضوع مطلب :


<   1   2   3   4   5   >>   >   
آرشیو وبلاگ های پارسی بلاگ
درباره وبلاگ

نویسندگان
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز



فروش بک لینک