|
|
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:23 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
آبراهام لینکلن در وسط جلسه سنا بود که بچه خوکی در جوی آب گرفتار شد. از جلسه بیرون دوید و گفت: فعلن بحث را چند دقیقه نگه دارید، زود برمی گردم. این کاری عجیب بود. شاید ….. پارلمان آمریکا هرگز به چنین دلیلی متوقف نشده بود. او دوید تا آن بچه خوک را آزاد کند! لباس هایش تمامن گلی شده بود. او آن بچه خوک را از آن جوی نجات داد و سپس به جلسه برگشت. مردم پرسیدند : این چه کاری بود کردی؟ چرا جلسه را نگه داشتی و با چنین عجله ای بیرون دویدی؟
او پاسخ داد: یک زندگی در خطر بود.
موضوع مطلب : آزاد, بچه خوک, بچه خوکی, جلسه, جوی, خطر, دقیقه, زندگی, سنا, طنز,
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:23 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند: اولی گفت: «پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.» دومی گفت: «تو به این میگی سرعت؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه.» سومی سرشو تکون داد و گفت: «شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولتی است. اون کارشو ساعت 4:30 تعطیل میکنه و 3:45 تو خونه است!»
موضوع مطلب : تعطیل, تیر, خونه, دونده, سریعترین, ســــرعـت, شلیک, شکارچی, طنز,
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:22 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
حکایت شرلوک هلمز ! … (ارسال توسط دوست خوبمون بوتیفار)
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: “نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟” واتسون گفت:”میلیون ها ستاره می بینم” هلمز گفت: “چه نتیجه ای می گیری؟” واتسون گفت: “از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ”
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: “واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند”
موضوع مطلب : , شب, شرلوک هلمز, صحرانوردی, طنز, طنز ایران, فیزیکی, محاذات قطب,
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:22 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
من برای اولین بار بود که به ایران، همچنین برای اولین بار بود که به نمایشگاه کتاب تهران میآمدم. خیلی ذوق زده شدهبودم. چیزهایی که دیدیم خیلی برایم جالب و تازه بود. من هیچ کجای دنیا از این چیزهای جالب ندیده بودم.
ایرانیها برای کتاب و کتابخوانی خیلی ارزش قائلند، طوریکه در مدت برگزاری نمایشگاه از کودک دو ساله تا پیرمرد نود ساله به نمایشگاه میآیند و نمایشگاه خیلی خیلی شلوغ است.
ایرانیها، به خصوص مسئولان برگزاری نمایشگاه به آثار باستانی و ویرانه ها خیلی علاقهمند هستند. بطوریکه محل نمایشگاه در مکانیست که بیشتر جاهای آن خرابه و ویرانه است. این کار باعث شده یک حالت نوستالژیک به آدم دست بدهد.
یک نکته ی خیلی جالب که در مورد ایرانیها مشاهده کردم این بود که از نظر کتابخوانی خیلی هم سلیقه و هم نظرند. چون من میدیدم در بعضی از غرفه ها هیچکس برای بازدید حضور نداشت ولی بعضی از غرفه ها مملو از جمعیت بود. فقط نفهمیدم چرا غرفه هایی که مسئولش خانم بود این حالت ازدحام را داشت.
ایرانیها خیلی آدمهای اقتصادی هستند که به وقت نیز خیلی اهمیت میدهند. این موضوع را در نمایشگاه کتاب به خوبی میتوان مشاهدهکرد. چون خیلی از آنها موقع بازدید وقت را تلف نمیکردند و دریک نگاه کتاب را مطالعه میکردند و در نتیجه آن را نمیخریدند.
ایرانیها خیلی با محبتند و همدیگر را خیلی دوست دارند، بطوریکه بعضی از آنها اصلاً کتاب نمیخوانند ولی چون دلشان برای هم تنگ میشود، برای دیدن یکدیگر به نمایشگاه میروند. من این موضوع را از آنجا فهمیدم که بیشتر بازدیدکنندگان به جای اینکه به کتابها نگاه کنند به مردم نگاه میکردند. مترجم من میگفت اکثر آنها به آدمهای باشخصیت بیشتر نگاه میکنند.
ایرانیها خیلی خونگرم و اجتماعی هستند. آنها با اینکه همدیگر را نمیشناسند اما خوش و بش و احوالپرسی میکنند. مثلاً من خودم دیدم که چندتا از جوانان ایرانی هنگام بازدید از نمایشگاه به بعضی از بازدید کنندگان میگفتند:” چطوری خوشگله”. من خیلی خوشم آمد. در کشور ما اصلاً از این محبتها خبری نیست. حیف…
یک نکته ی جالب که در نمایشگاه کتاب دیدم این بود که ایرانیها بیشتر از اینکه کتاب بخرند، آب معدنی، بستنی و… میخریدند. طوریکه صف بستنی و آب معدنی خیلی شلوغتر از صفهای کتاب بود. این نشان دهنده ی این است که ایرانیها توجه ویژهای به تغذیه و سلامتی دارند.
نحوه ی چیدمان کتابها در نمایشگاه خیلی جالب و ابتکاری بود. مسئولان برگزاری نمایشگاه طوری برنامه ریزی کرده اند که برای پیدا کردن یک کتاب با موضوع خاص، بازدید کننده مجبور است اکثر غرفه ها را بازدید کند تا پس از ساعتها بالاخره کتاب مورد نظر خود را پیدا کند. خوبی این روشِ به قول ایرانیها ، این است که بازدید کننده با کتابهای بیشتری آشنا میشود.
نکته ی خیلی جالب این بود که بر خلاف ما، مفهوم wc در ایران متفاوت است. زیرا من موقعی که از فردی سراغ غرفه های کتب فرهنگی را گرفتم، او به من آدرس جایی را داد که روی درش نوشته شده بود wc و بعد خندید. تازه آن غرفه خیلی هم شلوغ بود که این نشان میدهد مسئولان ایرانی به فرهنگ خیلی اهمیت میدهند.
با این همه توصیفات نمیدانم چرا در پایان نمایشگاه همه در حال ادای احترام به پدر، مادر، خواهر و به خصوص عمه ی مسئولان هستند. مثلاً من خودم دیدم که یکی از بازدید کنندهها گفت:” این کتابها به درد عمه اشان میخورد.” فکر کنم منظورش تشکر از عمه ی مسئول بود. آخیِ… چقدر با محبت. در پایان بازدید از نمایشگاه کتاب تهران، خیلی خوشحال و هیجانزده بودم ولی این سؤال همیشه در ذهنم بود که با این همه استقبال از نمایشگاه کتاب و ازدحام بیش از حد، چرا آمارها نشان میدهد که نرخ مطالعه در ایران اینقدر کم است؟ راهنمای ما میگفت:” این آمارها، مثل خیلی آمارهای دیگر غلط است و اصلاً کتابخوانی در ایران خیلی هم خوب است. اصلاً همه چیز خوب است و کسانی که این آمارها را میدهند، دشمن ما هستند، فهمیدی؟
موضوع مطلب : شخصیت, شلوغ, طنز, طنز ایران, غرفه, غلط, مترجم, محبت, مطالعه, نتی
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:21 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
زن هم زنای قدیم صبح ساعت 5 قدیم: به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.
صبح ساعت 6 قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود. جدید: بازهم خوابیده است
صبح ساعت 7 قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند. جدید: هنوز کپیده است.
صبح ساعت 11 قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است. جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و در با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است
ظهر ساعت 12 قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است. جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت میکند
ظهر ساعت 13 قدیم: در حال شستن جوراب و لباسهای آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد. جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است.
ظهر ساعت 14 قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است. جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکرفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV میباشد.
ظهر ساعت 15 قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان میباشد. جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.
عصر ساعت 16 قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است. جدید: در حال پرو کردن لباسهای خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد میکشد.
عصر ساعت 17 قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید. جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.
عصر ساعت 18 قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است. جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را میبرد.
شب ساعت 19 قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند. جدید: هنوز در حال خرید است.
شب ساعت 20 قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوضه خانه است. جدید: کماکان در حال خرید است.
شب ساعت 21 قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد. جدید: در رستوران ، پیتزا میل میفرمایند.
شب ساعت 22 قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود. جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.
شب ساعت 23 و 24 قدیم: … جدید: در حال مشاهده ماهواره هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید
موضوع مطلب : FashionTV, آرایش کردن, بیدار, تخم مرغ, ترافیک, جارو کردن, جدید,
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:20 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی! طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا میگردد.شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار میروند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از:قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد ، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای مخابرات فلان فلان شده ,…..(سانسور شد !!)بلده هی پول قبض بگیره!(به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)-الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی! طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا میگردد.شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار میروند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از:قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد ، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای مخابرات فلان فلان شده ,…..(سانسور شد !!)بلده هی پول قبض بگیره!(به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)
موضوع مطلب : آدامس بخر, آنتن, ای مخابرات, تحقیقات, حاجی, زمان مکالمه, سانسور,
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:20 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
عمیر و نگهداری از کاخ سفید بصورت یک مناقصه مطرح شد.
یک پیمانکار آمریکایی، یک مکزیکی و یک ایرانی در این مناقصه شرکت کردند.
پیمانکار آمریکایی پس از بازدید محل و بررسی هزینه ها مبلغ پیشنهادی خود را 900 دلار اعلام کرد.
مسؤل کاخ سفید دلیل قیمت گذاری اش را پرسید و وی در پاسخ گفت:
400 دلار بابت تهیه مواد اولیه + 400 دلار بابت هزینه های کارگران و… + 100 دلار استفاده بنده.
..
پیمانکار مکزیکی هم پس از بازدید محل و بررسی هزینه ها مبلغ پیشنهادی خود را 700 دلار اعلام کرد.
300 دلار بابت تهیه مواد اولیه + 300 دلار بابت هزینه های کارگران و… + 100 دلار استفاده بنده.
موضوع مطلب : مناقصه, نگهداری, هزینه های کارگران, هوش ایرانی, واعظی, پیروز, پی
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:19 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره .. دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟ خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!! دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه : هر وقت شوهرت عصبانی و ناراحت اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده. دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت !!! خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت!!! دکتر گفت: میبینی؟! اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا خود به خود حل میشن !
موضوع مطلب : سالم, سرزنده, شوهر, صورت کبود, طنز, طنز ایران, عصبانی, فوق العاد
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:19 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
جراح قلب و تعمیر کار
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:
من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست.
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درامدت 100برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!! جراح قلب و تعمیر کار
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:
من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست.
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درامدت 100برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!!
موضوع مطلب : تعمیر, تعمیر کار, جراح, حقیقت, درامد, طنز, طنز ایران, قلب, ماشین
یکشنبه 90 مرداد 9 :: 8:18 عصر :: نویسنده : نویسنده 1
کیفیت و استانداردهای ژاپنی ها
چند سال پیش، آی بی ام تصمیم گرفت که تولید یکی از قطعات کامپیوترهایش را به ژاپنیها بسپارد. در مشخصات تولید محصول نوشته بود سه قطعه معیوب در هر 10000قطعه ای که تولید می شود قابل قبول است. هنگامیکه قطعات تولید شدند و برای آی بی ام فرستاده شدند، نامه ای همراه آنها بود با این مضمون مفتخریم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحویل می دهیم. برای آن سه قطعه معیوبی هم که خواسته بودید خط تولید جداگانه ای درست کردیم و آنها را فراهم ساختیم امیدواریم این کار رضایت شما را فراهم سازد.
موضوع مطلب : ی بی ام, استاندارد, تولید, خط تولید, رضایت, سفارش, طنز, طنز ایرا
آرشیو وبلاگ های پارسی بلاگ
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
|
|
|